سيد محمد خالد غفارى
82
فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى )
عدّه ديگرى كه مورد تأييد سهروردى هستند بر اين باورند كه اين اشياء از جمله وجود ، تنها از لحاظ مفهوم زايد بر ماهيتاند ، امّا در عالم هيچ نمود و مصداقى ندارند ، و هستى آنها ، فقط اعتبارى عقلى است . دستهء سومى مىگويند كه اين مقولات ، نه در ذهن و نه در خارج ذهن ، چيزهايى زايد بر ماهيّاتشان نيستند ، پس نه در ذهن و نه در عالم عين وجود ندارند . شيخ اشراق - رحمه اللّه - اين گروه سوم را عوام به حساب مىآورد و آنها را شايستهء بحث و مخاطبه نمىداند و مىفرمايد : اولا وجود عقلى و ذهنى اين مقولات قابل انكار نيست ، زيرا ما از آنها چيزهاى مختلفى مىفهميم و هر كدام جداگانه قابل تعقّلاند . ثانيا اين اشياء فاقد وجود عينى هستند ، زيرا اگر مثلا « وجود » ، وجود عينى خارج از ذهن زائد بر ماهيّت داشته باشد ، بايد در عالم عين ، دو چيز داشته باشيم ، زيرا اگر تنها يك چيز داشته باشيم ، اگر وجود باشد ، ماهيّت نيست و اگر ماهيّت باشد ، وجود نيست ، پس بنا بر رأى كسانى كه معتقد به وجود خارجى اين مقولات هستند ، « وجود » براى خود وحدتى خواهد داشت و ماهيت هم بر خود وحدتى ديگر ، و چون « وحدت » هم خود از اين مقولات است ، پس آن هم وجودى خارجى خواهد داشت ، پس « وجود » وحدتى خواهد داشت و « وحدتش » هم وجودى و بدين ترتيب تسلسل « وجود » و « وحدت » بىنهايت ادامه خواهد داشت و اين خود محال است . شيخ در كتاب مشارع و مطارحات ، در پايان بحث مفصّلى در اين مورد ، اين تكلّفات را جز تضييع وقت ، چيز ديگرى نمىداند و از بين رفتن حكمت و مندرس شدن علوم سلوك قدسى را ، نتيجهء همين تكلّفات بىفايده مىداند . الم « . . . و الم رسيدن شرّ و آفت چيز است به دو و ادراك كردن آن ، از آن روى كه چنين است ؛ چون مانعى و عايقى نباشد . . . » . ( مجموعهء مصنّفات ، ج 3 ؛ پرتونامه ص 67 ) در تعريف فوق شرايط و قيودى به قرار زير منظور شده است :